X
تبلیغات
زولا
یکشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1396
توسط: روزبه

فراموشی

از یادم رفته ای، در گوشه و کنار هستی به دنبال نشانه ای از وجود شیرین ات بوده ام که گم شده ای. دست می گشایم بال می گیرد این پرنده در آشیانه خویش و به جستجو بر می خیزد. از این کرانه تا به کرانه ای دیگر، کجا هستی؟ چرا تمام بودنت تمام شده است؟ و من هیچ  شده ام در پی پیدا کردن ات. واژگون می شود و در خود دوباره حل می شود. می اندیشد که چگونه؟ بایستم و یا حرکت کنم. به راستی که بوده ای که این چنین می خواهدت؟ و چه ناب بوده ای که این گونه گم گشته ای؟ نیرویی به تپش تو را وا می دارد و از نو ناپدید می شوی. مانند سیلی خروشان که از پهنای اقیانوسی برآمده باشی به دیواره های زمانه می کوبد و هر هستی را نیست می کند و با خود می شورد. بیدار می شوم، از خوابی که انگار چند ساله بوده است. همه چیز روشن است. به اطراف می نگرم. ساعت تیک تیک می زند و ناگهان از کار می افتد. کجاییم؟ به چه درگیریم؟ پرسش های تکراری را مرور می کنیم و دوباره آغاز می کنیم، از ابتدا گشایش. من تو را چشم به راه بوده ام که ناگهان افسوس کنان مانند شیری که قلمروی اش محدود شده باشد تو را در بیرون سلطه ی خویش می بینم، در آسمان. تو پرواز کردی همچون همیشه دورترین نقطه ی وجود را گزیدی و رفتی. به انتها می رسم. هیچ می شود همه انگاره های پیشین و پسین. یک ناامیدی زمخت سرتاسر وجودم را فرا می گیرد. دوباره و از نو باید برای چه نوشت وقتی این چنین زمانه کوبنده وجود ات را له می کند؟ فراموش می کنم و از نو باید تکرار کرد تمام گذاره ها و قضایا را. بلند می شود. در آیینه نگاه می کند. آشنای پیشین و غریب امروز چه تلخ بود رفتن ات. برای نبودت ات چه دردهایی بدون درمان شدند و زیست ناممکن.


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد