X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1395
توسط: روزبه

خرهای سیاه پوش

روزی روزگاری در روستایی خرهایی می زیستن. به روی چشم هایشان پارچه ای پوشانده بودن تا واقعیت را آن گونه که جاری است نبین اند، گوش هایشان را با مومی پر کرده بودن تا حقایق را آن گونه که هست نشنواند و دست و پاهایشان را به زنجیر بسته بودن تا قدم به آنچه که نامش زندگی است برندارند. این خرها نسبت به کوچکترین سوژه از خود بیخود می شدند و واکنشی غیر عقلانی از خود بروز می دادند. دست هایشان به دهانشان نمی رسید نه بار و نه آذوقه ای بود که آنان را راضی نگه دارد و خودشان هم مانده بودند که چرا پا به عرصه این دنیا گذاشته اند! خرها با دیگر موجودات نمی توانست ارتباطی برقرار کنند و هر روز تنهاتر از پیش می شدند و هر بار هم این خواسته را اختیار می کردند طوری روزهایشان را گند می کردند که دیگر برگشتی نداشتند. خرها مانده بودند که چرا خر شدند! مثلن چرا بوفالو نشدند تا این گونه زیست کنند؟ عقل شان چنین دستوری به آنها می داد. خرها درون زندگی اشان به طبقه های  مختلفی تقسیم می شدند مثل دیگری. طبقه پست و فقیر، طبقه معمولی و همچنین طبقه بالا و غارت گر. با این حال همه مانند هم بودند چشم دیدن همدیگر را نداشتند  نسبت به هم بخیل بودند نمی دانستند وقتی باید دیگران را دید چگونه رفتار کنند و چه صداهایی از خودشان در بیاورند. سالها گذشت و نسل های دیگر آمدند و آنها هم مانند نسل پیشین خود رفتار می کردند و دیگران را از خود دور می کردند طوری که به روستای آنان لقب خرهای سیاه پوش دادند.


پی نوشت: خر موجودی است چهارپا از خانواده اسب ولی خر شد. حیوانی است باری آذوقه اش جو و دستگاه گوارش قوی ای دارد،  حاصل هم نشینی اش با اسب قاطر را حاصل می شود. در محاوره و در اجتماع کسی را خر صدا می زنند یعنی به وی گفته اند نادان و دستگاهی که این موجودات با آن تولید نسل می دهند در زبان های جهان اصطلاحی است به شدت توهین آمیز.

نظرات (1)
LLLooVVVeee
سه‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 07:22 ب.ظ
عید را بهانه کنیم تا به همه کسانی که دوستشان داریم سلامی بکنیم!
از ته دل عیدتون مبارک
باعث افتخاره به منم سر بزنید
89865
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد