X
تبلیغات
رایتل
جمعه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1389
توسط: روزبه

اینجا ایران است. خلیج همیشه پارس

اینجا ایران است.. است.. نیست.. شاید نباشد.. براستی است؟  

آری اینجا خود ایران است. روز و روزگاری داشتیم٬ روزگاری در صلح٬ در آرامش.. روزگاری بود٬ پدری داشتیم که خیلی پیش تر می گفت: هر کسی در هر جای جهان با هر باور و کیشی حق زندگی کردن دارد.. همه چیز خوب و آرام بود٬ جنگ و جدل هم با هماورد های خود داشتیم..
زمانه گذشت و گذشت باز هم روزگاری خوبی داشتیم ولی آن فاصله بین من و تو و شاه مان زیاد شده بود.. تا اینکه "برادران دینی و معنوی" ما آمدند و بردند و زدند و خوردند و به آتش کشیدن هر چه داشتیم و نداشتیم.. از همان روز پی ریشه افکنی داشتن و دارن..
پس از آن "نهاوند" خونین و رستم فرخزاد، مغول ها هم آمدند.. خیلی های دیگر آمدند و آن کارهایی نبود که بر سر "فلات ایران" نیاوردند.
حال اینجا ایران است.. او آمد! چه بدتر از آنها.. مرزهای فلات ایران را کوچک و کوچک تر کردند (چه بسا از بی عرضه بودن خود ما بود!).. برای نخستین بار کسی توانست و جرات کرد خلیچ پارس رو کم و زیاد کند.. او زیر پرچم خلیج عربی نشست! کتاب دبستانش خلیج پارس نداشت! دوستانش از خلیج عربی می گفتند! اجازه داد تا در بازی تیمش پوستر خلیج پارس را مرتیکه عربی بردارد و و و ... 

شاید هیچ ایرانی باور نمی کرد که روز 10 اردیبهشت روزی به نام "خلیج پارس" باشد! روزی که برای دست درازی عرب ها نهاده شده! اصلن مگر خلیچ پارس نیازی به روز داشت؟ مگر خلیج پارس وجود ندارد که باید برای اثبات آن روزی انگاشته شود؟
یاد گرفتیم آه و ناله کردن را. یادمان رفته رستم و بابک و آریو و گرد آفردید و ... به کل یادمان رفته که آره، همان گونه که اینها و روزگارشان در تاریخ انگاشته شده ما هم به مانند آنها انگاشته می شویم! چه خوب چه بد.. در آینده کسانی هستند که بیایند و از ما بنویسند و بگویند.. نمی دونم چرا هنوز که هنوزه خیلی در چند هزار سال پیش "سیر و سیاحت" می کنند!
یادشان رفته الانی هم هست، روزگاری در حال چرخیدن است و ما هنوز در خواب گذشته.. 

هیچ زمان فکر نمی کردم که روزی باید برای پاسداشت خلیچ همیشه پارسم بیایم و یادداشتی بگذارم!

نظرات (2)
....
شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 05:03 ب.ظ
سلام خوبی
خلیج فارس که مال خودموونه اسم خودموون روشه "خلیج ""فارس""
خب مطلب خوبی بوود مثل همیشه
شاد باشی و موفق
خدافظظ
امتیاز: 0 0
امین
یکشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 02:33 ب.ظ
سلام بر حضرت برترین حس بشری یعنی عشق ! (-:

خوبی روزبه جان ؟!. شرمنده که دیر جهت دست بوسی خدمت رسیدیم .. هنوز درگیر جمع و جور کردن پس لرزه های سفر و پهن کردن بساط روزمرگی مون هستیم !

بی نهایت زیبا تونستی به تکراری ترین موضوع این روزها اشاره کنی ٬ زاویه نگاه جدید و استفاده از جملاتی که ریشه در اصل و نسب تک تک ما داره ٬ همواره مطالب تو رو خوندنی و تاثیر گذار میکنه .

از اینکه به یاد من هستی و افتخار خوندن کامنتات رو میدی ٬ بی اندازه خوشحالم عزیزم . سعی میکنم اگه توفیقی رفیق یاد باشه ٬ بیشتر مزاحمت بشم و با اراجیفم مصدع اوقات شریف ..

ایام به کام ..
یا حق
پاسخ:
درود.
ای بابا. امین جان شرمنده کردی. الان دیگه چیزی از من نموند! آب شدم رفففتتت...

من به شدت این روزها درگیر هستم. درگیر که بودم امتحان های میان ترم هم رو سرم خراب شده بر جور. اگه زمانه اضافی داشتی بیا به من بده. من اصاصن نیازمندم :دی

دیگه خسته شده بودم از این حرفااا...
دیگه داشت زیادی کنار گوشم جزو ویز می کرد !! (این طوری که الان پیش خودم گفتم رو نمیشه نوشت!)

منم خیلی دوست دارم بیش از اینها بیام نت ولی واقعن نمی تونم. روزی موقعیت فراهم شد بی شک بیشتر با دوستای نتی خودم هستم..

موفق باشی.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد